جوش زده -گیج رفته
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠ : توسط : آرتین

خونه مامانی اینا بود دوست دایی زنگ می زنه ماشینم جوش آورده بیا کمک دایی طفلکی مجبور یشه یکربع توضیح بده جوش آوردن ماشین یعنی چی و بعد بره به داد دوستش برسه. با همسر رفتیم دنبالش سراغ دایی رو می گیرم پسرک جواب میده هیچی بابا جان ماشین دوستش جوش زده بود رفتن خوبش کنن.

ماشینو بردم تعمیرگاه آقای تعمیرکار میگه باید باهاش یه دور بزنم ببینم ایرادش چیه.
میشینه پشت فرمون آرتین با تعجب و با چشمهای گرد شده به حرفای آقای تعمیرکار گوش میده

آقای تعمیرکار: ماشین گیج می زنه.

آرتین: یعنی چی ؟ ماشینمون گیج شده؟

من: نه پسرم بزار ببینم آقا چی میگن؟

آقای تعمیرکار همچنان سر حرفش هست : ماشین گیج میزنه. خیلی گیجه

آرتین: یعنی چی؟ یعنی ماشینمون خیلی داغونه؟

خلاصه کار تشخیص آقای تعمیرگار تموم شد.  شب آرتین برای بابا سعید تعریف می کنه

آرتین با هیجان: ماشینو بردیم تعمیرگاه آقاهه گفت ماشینتون گیج رفته. سرشو میگه ها. سر ماشینمون گیج رفته.

صبح داره حاضر میشه بره مهد با باباسعید بحث می کنه:

آرتین: من دوست دارم بهت بگم سعید نگم باباسعید.

بابا سعید: نه من دوست ندارم. بگو باباسعید

آرتین: نه من میگم سعید. ماشنک بهت بگه باباسعید کافیه دیگه.

بعدشم به من یادآوری میکنه به سعید بگو باباسعید آخه دوست داره.


 
ابر بارانی و هوای طوفانی و آسمان آفتابی
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧ : توسط : آرتین

همچنان درگیر کارهای منزل جدید هستیم . دقیقه 90 تصمیم گرفتیم که یه تغییرات دیگه ای هم ه این خونه جدید بدیم به خاطر همین یه مقدار کارمون عقب افتاد ولی ارزششو داشت و ماهم از خانمی که خونمونو خریده مهلت خواستیم ایشون هم بزرگواری کردن و تا آخر این هفته به ما فرصت دادن. امیدوارم بد قول نشیم و آخر هفته جابجا بشیم. آرتین لحظه شماری می کنه برای رفتن به خونه جدید. این خونه برای ما پر از روزهای خوب و پر خاطره ای بود با آرتین. مطمئنم که دلم برای این خونه تنگ میشه. .دیروز تخت و کمدآرتین رو سفارش دادیم. پسرک کلی ذوق کرده و کلی هم دستور صادر کرده که : ماشنک(بنده جدیدا ارتقاء درجه پیدا کردم از مامان شوشنک رسیدم به ماشنک یعنی مامان روشنک) یادت باشه تختم حتما کشو داشته باشه. دوتا هم داشته باشه ها لطفا . کمدم رای ماشینام جا داشته باشه ها. کتابخونه یادت نره کتابام باید جا داشته باشن لطفا. تازه پسرک حالش خوب نبود اینقدر خرده فرمایش داشت. مریض شده بد جور. چهارشنبه که رفتم مهد دنبالش دیدم خیلی حالش بده. خلاصه طبق معمول زنگ زدیم به عمو شهاب و گقت فعلا استامینوفن با دیفن هیدرامین اگه تبش تا 24 ساعت قطع نشد باید معاینه بشه. پنجشنبه از بعدازظهر بدتر شد. دکترِ خودش که نبود بردمش کلینیک پگاه که نزدیک خونه است که به لعنت خدا هم نمی ارزه. تا بالاخره دیروز بردمش دکتر طباطبایی و خدارو شکر از دیشب دیگه تب نکرد ولی سرفه های خیلی بدی داره و بی اشتهاست و اصلا غذا نمی خوره .
مهد هم نمیره.

تازگی ها به نقاشی علاقمند شده و مرتب نقاشی میکشه و ما هم باید نقاشیهاشوبزنیم به دیوار تا نمایشگاه درست کنه. خیلی با مزه نقاشی میکِشه اکثرا آدمایی که نقاشی میکُنه کله های بزرگ و دست و پای دراز دارن با موهای سیخ سیخی.

ابری می‌کشه که بارون داره و هوای طوفانی و آسمونی که وسطش یه خورشید گرم و سوزان داره. البته اگه بخوام از زبون خودش نقاشیهاشو تفسیر کنم باید بگم ابرِ Rainy و هوای Windy  و یه آسمون Sunny and Hot .

بیشتر نقاشیهاش تک رنگ هستن. بیشتر مواقع آبی یا نارنجی.

دیگه اینکه این روزها زحمت خیلی از کارهای ما گردن مامانی و بابایی مهربون افتاده.
واقعا نمی دونم چه جوری ازشون تشکر کنم. همیشه در هر شرایطی پشت و پناه ما بودن و هستن دستشون رو می بوسم و براشون از خدا سلامتی آرزو میکنم. از خدا می‌خوام این دوتا فرشته رو برای ما حفظ کنه و سایشون بالای سرمون باشه.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
عکس جدید
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠ : توسط : آرتین

این هم جدیدترین عکس آرتین که اسفند ماه توی مهد کوذک ازش گرفتن


 
← صفحه بعد