آرتین به مهد کودک می رود
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ : توسط : آرتین

چند روز پیش به دلایلی تصمیم گرفتم آرتینو دوباره بذارم مهد. یه مَهدی که نزدیک خودم باشه و با خودم بیاد و برگرده. یکی از دوستام محل کارش نزدیک منه و می گفت دخترشو میذاشته یه مهد کودک توی خیابان شیخ بهایی، مهد کودک زلال، البته چند تا مهد عوض کرد تا بالاخره این مهد براش بهترین بود. چهارشنبه رفتم مهد رو دیدم. تصمیم گرفته بودم بی رودربایستی با مدیر مهد حرف بزنم و به همه جا سرک بِکِشمو و همه جا رو ببینم. نمی خواستم مثل مهد قبلی بی گدار به آب بزنم. آرتین از مهد کودکی که می رفت خیلی لطمه خورد ذهنیتش از مهد خراب شد. به خاطر همین نمی خواستم از حق خودم و بچه ام بگذرم. مدیر موظف بود در مورد همه چی توضیح بده و به سولات من هم جواب بده. خلاصه رفتم و دیدم و حرف زدم. قبل از ورود به ساختمان اصلی مهد خانمی که از خدمه بود یک جفت دمپایی گذاشت جلوی پای من و گفت باید دمپایی بپوشید. برام جالب بود. چون کسی با کفش وارد نمی شد. این قانون شامل حال تمام کسانی که وارد این مهد میشن بود. بعد خانم مدیر مهد کودک که یه خانم مسنی هست و آذری زبان و بسیار خوشرو به استقبالم آمد. تعریف این خانم رو و همینطور مهدشون رو از دوستم زیاد شنیده بودم. تا اینجا که همه چی همینطور بود که صدف گفته بود. نشستم و از خودم و آرتین گفتم و ایشون هم از اینکه مهد کودکشون یه مهد خیلی قانونمند هستش و هر بچه ای رو قبول نمی کنن و اینکه باید اول آرتینو ببینه بعد درباره چیزهای دیگه صحبت میکنن. البته وقتی گفتم شما رو فلانی به من معرفی کرده و دخترش میومده اینجا خوب شکل قضیه یه کم عوض شد ولی در نهایت قرار شد فردای اون روز آرتینو ببرم تا ببیننش. پنجشنبه آرتین رو بردم و خانم مدیر به گرمی ازش استقبال کرد و من و آرتین به اتفاق خانم مدیر و به پیشنهاد خودشون تمام مهد رو بازدید کردیم از طبقه پایین که ناهارخوری بود و طبقه وسط که سه تا کلاس و دفتر مدیر و یه آشپزخونه کوچولو (چون طبقه پایین که ناهارخوری بود آشپزخونه ای که توش غذا درست میکردن هم همونجا بود) و دستشویی و توالت که فرنگی بود و مخصوص بچه ها و طبقه سوم که یه اتاق بازی بزرگ بود و یه کلاس بزرگتر برای پیش دبستانی و دوتا کلاس فرش شده که یکی برای بچه های نوپا بود و یکی اتاق خواب بچه ها بود و یک سرویس بهداشتی هم توی همون طبقه بود. تمام این جاهایی که بازدید کردیم از تمیزی برق میزد. بهداشت و نظافت فوق‌العاده بود (این رو هم شنیده بودم) و اینکه خانم مدیر خودشون برای بچه ها غذا درست میکنن البته با کمک یه آشپز و اینکه غذاهای این مهد از نظر کیفیت و بهداشت و مزه فوق‌العاده اس.

خلاصه آرتین دیروز رفت، به همراه من و بابا سعید که خوب در بدو ورود یه کم غریبی کرد ولی وقتی دید ما هستیم و تنها نیست یواش یواش با خاله شبنم که مربی بچه های نوباوه هستش دوست شد. خانم مدیر نظرشون این بود که تا چند روز اول یکی از ما یا یه کسی که بچه باهاش راحته حتما بمونه پیش آرتین (کاری که توی مهد قبل به هیچ عنوان اجازه نمیدادن که کسی پیش بچه بمونه ) ولی آرتین دیروز خودش به ما گفت که بریم اگه کاری داشته باشه زنگ می زنه. من هم دیروز یکی دو بار وسط وقت و بدون هماهنگی رفتم و بهش سر زدم و از همه جالبتر برام این بود که از رفتنم چقدر استقبال شد و حتی برای ناهار دعوتم کردن که بمونم. خاله شبنم دیروز کلاسشو سپرده بود به کمک مربیش و خودش تمام مدت با آرتین بود و باهاش بازی می کرد.

من در مورد مهد کودک اول آرتین خیلی بی تجربگی کردم و بدون تحقیق پسرکو سپردم دستشون که خوب عواقب خوبی برامون نداشت. اینجا رو هم هنوز مطمئن نیستم. اینقدر از مهد قبل دروغ شنیدم (البته بعد معلوم شد که چه جیزایی دروغ بوده و استرس و اضطراب پسرک به خاطر چی بوده) که حرفای خانم مدیر مهد جدید رو نمی تونم خیلی راحت قبول کنم و بهش اطمینان کنم. با وجودی که از قبل تعریفشو خیلی شنیدم و آنچه رو که شنیده بودم خودم با چشم دیدم. ولی چشمم ترسیده.

امیدوارم این بار انتخابم درست باشه.

دوست دارم از خصوصیات این خانم و مهدشون بنویسم و اینکه در مورد نظم و انظباط ایشون چه نظری دارن و چطوری رفتار می کنن ولی میشه برای یه پست دیگه.


 
از معاینه فنی تا کرم آفتابگردو ن و ....
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥ : توسط : آرتین

  دیروز عصر رفتم دنبالش خونه مامانی اینا وقتی سوار ماشین شد دیدم روی شیشه ماشین داره دنبال یه چیزی میگرده وقتی چیزی پیدا نکرد پرسید.

آرتین: ما مانه فنی نداریم؟

من: چی؟

آرتین: مانه فنی؟

 اصلا متوجه منظورش نشدم پرسیدم:

من: اینی که میگی چی هست کجا دیدی؟

آرتین: ندیدم که مانه فنی یه کاغذه که میچپسونیم به شیشه ماشین که پلیس جریممون نکنه.

من: آهان فهمیدم. اولا که اسمش معاینه فنیه. بعدشم ما ماشینمون جدیده نیازی به معاینه فنی نداره.

آرتین: نه نیاز داره آخه پلیس جریمه میکنه. افشینو  جریمه کرده.

حالا قضیه چیه بوده دایی افشین میره بیرون بر چسب معاینه فنی رو نچسبونده بوده به شیشه پلیس جریمش میکنه علت رو که می پرسه میگه معاینه فنی نداری. خلاصه این داستان توی خونه مطرح میشه و آقا پسر با معاینه فنی آشنا میشه.

حالا من مامان شوشنک باید از خودم خلاقیت بخرج بدم و با کاغذ یه معاینه فنی درست کنم بچپسونم به شیشه ماشین تا پلیس جریممون نکنه. آخه سوار ماشین نمیشه میگه دوباره معاینه فنی نچپسوندی . گیر افتادم هر چی هم براش توضیح میدم که پلیس به ما کاری نداره گوش نمیده. کشته مارو با این قانون مندیش.

----------------------------------------------

آرتین: اگه ماشین نداشتیم چی میشد؟

من: هیچی هر جا میخواستیم بریم باید با تاکسی، اتوبوس یا آژانس می رفتیم. یه خورده سخت میشد.

آرتین: ولی من دوست دارم ماشین نداشته باشیم

من: چرا؟

آرتین: آخه دوست دارم با اتوبوس برم خونه مامانی اینا. یه بار سوار اتوبوس بشیم؟

من: اگه جا نباشد و صندلی خالی نباشه باید وایسی نمی تونی بشینی. (اینو گفتم شاید منصرف بشه آخه خیلی تنبله. چند وقتی هم هست گیر داده منو سوار اتوبوس کن)

آرتین: نه نگران نباش صبر میکنیم یه اتوبوسی بیاد که شلوغ نباشه.

من: تعجبنیشخنداینم جواب یه مامان تنبل.

 -------------------------------------------

حواسش به همه چی هست. جمعه با باباسعید رفتن استخر ظاهرا جلوی ورودی استخر یه ماشین پارک بوده. حالا داره برای من توضیح میده با آب و تاب و هیجان:

آرتین: دَم استخر یه ماشین پراید پارک بود. خلاف کرده بود.

من: چکار کرده بود؟

آرتین: جای توقف ممنون پارک کرده بود. همون جایی که با جرثقیل می برن ماشینو. شیشه ماشین پایین. سوئیچ روی ماشین. درش باز بود فقل نبود.

من: خوب بعد چی شد؟

آرتین: هیچی دیگه آقای راننده رفته بود توی مغازه خرید کنه. تا پلیس اومد زودی از تو مغازه اومد بیرون. آقا پلیسه هم دعواش کرد که حرکت کن تا جریمت نکردم.

من: ای وای جریمش کرد؟

آرتین: نه دیگه بهش تذکر شد دیگه.

---------------------------------------

دارم تلویزیون نگاه میکنم بهش میگم یه کم خودت بازی کن تا این برنامه تموم بشه بعد باهات بازی میکنم. میره تخته وایت بوردشو میاره و مشغول نقاشی میشه البته یه وقت فکر نکنین در سکوت این کارو انجام میده ها، نه همچنان حرف می زنه و نقاشی میکشه و وول می خوره منم خیر سرم دارم با دقت برنامه مورد علاقمو نگاه  میکنم که هیچی هم نمیفهمم چون باید جواب سوالای آقا پسرو بدم. خلاصه بعداز چند دقیقه خسته میشه و با قیافه حق به جانب میگه:

می دونی چیه، داشتم فکر می کردم این نقاشی کشیدن کار خسته کننده ایه آدمو خسته میکنه. خسته شدم.

البته برای آدمی که با*سن نشستن نداره خوب این یه چیزه طبیعیه.

ما هم بی خیال برنامه تلویزیون شدیم و رفتیم بازی.

------------------------------------

اومده به من میگه برام کرم آفتابگردون می خری؟

من: چی هست؟

آرتین: همونی که تو می زنی به صورتت میری بیرون وقتی آفتاب هستا

منظورش کرم ضد آفتابه. نیشخند

----------------------------------------

بابایی خریدکرده بود (گوجه و خیار و کاهو و .... ) گذاشته بود توی آشپزخونه. پسرک رفته در یخچالو باز کرده خیلی سعی داشت به زور همه رو بذاره توی یخچال که مامانی سر می رسه

مامانی: چیکار می کنی؟

آرتین: می خوام اینارو بذارم توی یچقال. جاشون که اینجا نیست باید بذاریم توی یچقال خراب نشن.

مامانی: نیشخندقلبماچ

 

 

 

 

 

 


 
آرتین حاضر جواب
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩ : توسط : آرتین

دارم غذا درست می کنم میاد توی آشپزخونه می پرسه کی کارت تموم میشه؟ میگم چکار داری؟ میگه بیا بازی. میگم چه بازی؟ میگه بچه بشو من مامانت بشم. قبول میکنم و بچه میشم. البته کارگردان آرتینه و من بازیگر.

من: مامان داری چکار می کنی؟

آرتین: غذا درست می کنم. برو بازی کن تا کارم تموم بشه.

من: آخه تنهایی می ترسم.

آرتین: تنها نیستی من اینجا هستم مظاوبتم (مواظبتم) برو پسرم برو بازی کن من حواسم بهت پرت نیست. (حواسم بهت هست)

من: مامان شیر میخوام؟

آرتین: گرم باشه یا سرد؟

من: گرم باشه لطفا

آرتین: خیلی خوب برو کنار میخوام شیرتو بذارم توی ماکوفر(ماکروفر) گرم بشه. نزدیکش نیا اشره داره (اشعه داره) برای بدنت خوب نیست.

دیدم بهترین فرصته تا توی بازی از زیر زبونش حرف بکشم.

من: مامان شما وقتی نی نی بودی مهد کودک می رفتی؟

آرتین: بله

من: مهد کودک دوست داشتی؟ چکار می کردین توی مهد؟

آرتین: بله دوست داشتم خیلی خوب بود. نقاشی می کشیدیم. بازی میکردیم.

خلاصه اینکه من هر چی سوال کردم از نظر آرتین همه چی خوب بود و هیچ اذیت و آزاری در کار نبود و طبق گفته خودش کلی هم برای خودش ریاست می کرده ولی نمی دونم چرا مهد رو دوست نداره.

******

بابایی خواب بود و از خواب بیدار شد قیافش خواب آلود بود

آرتین: بابایی ناحارتی؟

بابایی: بله

آرتین: دلیل ناحارتیت چیه؟

بابایی: تعجبنیشخندهیچی شوخی کردم پسرم هنوز خوابالو ام.

آرتین: چه جالب. ناحارت نیست مامان شوشنک نگران نباش خوابالو ایه.

نمیدونم چرا فکر کرد من نگرانم.

 ********

بابایی عینک مطالعه مامانی رو زده به چشمش و توی داروهای مامانی دنبال دارو میگرده. آقا پسر می بینه

آرتین: بابایی عینک مامانی رو نزن. عینک خودتو بزن. اشتباه شده.

بابایی: چیزی نمیگه

آرتین: مامانی بدو بیا بابایی عینکتو زده به چشمش. وسیله شخصیتو. اشتباه شده.

مامانی: اشکال نداره دنبال قرص می گرده کارش که تموم بشه از چشمش بر میداره

آرتین: خوب اشتباه کرده منکه میگم بی ادبه. وسیله شخصیهقهر

 ********

منزل یکی از دوستان مهمون بودیم بنده خدا زحمت کشیده بود برای آرتین یه هدیه خریده بود. داد به پسرک و بازش کرد و یه نگاه بهش کرد و گذاشت کنار رفت دنبال بازیش. صاحبخونه سوال کرد: خوشت نیومد چرا باهاش بازی نمی کنی؟ آرتین هم جواب داد: خوب این دخترونس مناسب من نیست. صاحبخونه که جا خورده بود پرسید: شما اگه دختر نیستی پس چی هستی؟ آرتین هم جواب داد: من آدمم. طفلکی خیلی زحمت کشیده بود شرمنده شدم ولی خوب از قدیم گفتن حرف راستو از بچه بشنو از حق نگذریم هم دخترونه بود هم برای سن آرتین مناسب نبود.

 *******

دیشب رفتیم دکتر برای سینوزیتش دکتر گفته بود یکماه دیگه بیارش. این آقای دکتر یه کم مذهبی هستن و به مناسبتهای مذهبی چه عیدهای مذهبی و چه عزاداریها به در و دیوار مطب عکس و پرچم و از این جور چیزا می زنن. دیشب هم به دیوارهای مطب پرچم سیاه و نوشته های با رنگ تیره زده بودن. تا پاشو گذاشت تو اتاق انتظار گفت اینا چرا اینجاس؟ میگم پس کجا باید باشه؟ میگه توی خیابون، مسجد، اونجاهایی که چایی به مردم فروشیدن(ایستگاههایی که توی محرم کنار خیابون هست چای و شیرینی و... میدن به مردم) نمی دونم باید چی بهش جواب بدم. فقط میگم آقای دکتر اینجوری دوست دارن. میگه خوب تو براش توضیح بده اشتباه شده حواسش نبوده اینارو چبسونده به دیوار باید ببره توی خیابون.

*********

 آرتین در هر شرایطی که باشه اگه جایی چراغ یا لامپ اضافی روشن باشه حتما خاموش می کنه. تنها کاری هم هست که وقتی ازش می خوایم سریع انجام میده. بابا سعید از سر کار میاد میره توی اتاق لباسشو عوض می کنه میاد بیرون یادش میره برقو خاموش کنه. بعدش میره دستشویی. آرتین بلافاصله چشمش میوفته به اتاق که چراغش روشنه میره خاموش می کنه بعدش میاد پشت در دستشویی به باباش میگه:

آرتین: چراغ اتاقو روشن گذاشتی؟عصبانی

بابا: ای وای ببخشید یادم رفت ؟

آرتین: من خاموش کردم. فقط می خواستم بهت تذکر بدم. دیگه تکرار نشه.

بابا: چشم مرسی پسرم.

آرتین: اگه تکرار بشه دیگه نمی تونی سی دی تام و جری ببینی. (تنبیهی که برای خودش انجام میدیم)

من:تعجبنیشخندقلبماچ

خلاصه که آرتین بچه سرسختیه. به قول معروف گول نمیخوره. هر چیزی رو بدون دلیل قبول نمی کنه. به هیچ عنوان نمیتونی از سر خودت بازش کنی و بفرستیش دنبال نخود سیاه. برای کارها و بازیها و کلا چیزایی که به خودش مربوط میشه بیشتر وقتا تصمیم با خودشه. نظر میده. نظر میخواد. خیلی خیلی زیاد عجوله (عین مامان شوشنک) به خاطر همین حوصله انجام یه سری کارهارو نداره مثلا هنوز لباسشو ما باید تنش کنیم و کارایی که نیاز به وقت و حوصله داره. هنوز شیرشو با شیشه می خوره. خودش میره دستشویی چه برای ج ی ش و چه برای پی پی. خودش خودشو می شوره ما فقط شیر آبو براش باز وبسته می کنیم. تازه داره توی تخت خودش می خوابه البته هنوز کاملا موفق نشده ولی داره سعی میکنه. هنوز خوب غذا نمی خوره و همینطور میوه. ما هم برای خوردن بهش اصرار نمی کنیم.

و اینکه الان خوبه خوبه و دکتر هم گفت مشکل سینوسهاش فعلا حل شده و نیاز به دارو نداره و من هزار بار خدارو شکر میکنم .

خدایا خودت مواظب همه کوچولوها باش.

 

 

 

 

 

 


 
← صفحه بعد