ترافیک رقیق
ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۳ : توسط : آرتین
من و پسرک در حال رفتن به باشگاه برای تمرین فوتبال هستیم. رسالت شرق به غرب، تونل رسالت، طبق معمول ترافیک عصرگاهی. از اونجایی که پسرک هم مثل من از شلوغی و ترافیک فراریه، تا میرسیم به شلوغی شروع میکنه به غر زدن که وای بازم ترافیک، اصلا خوشم نمیاد. من هم برای اینکه هر دو راحتتر با این قضیه کنار بیاییم شروع میکنم باهاش حرف زدن و از هر دری سخنی که به یکباره آرتین میگه: دقت کردی امروز چقدر خوش شانس بودیم؟ترافیک خیلی رقیقه. من😯😯😯😯!!!!!!! من، دیگه چیزی نمیگم.😁. یعنی داغونِ مدلِ حرف زدنشم♥♥ پ ن: منظورش ترافیکه روانه😍😍😍😍
 
رینگ
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱ : توسط : آرتین
پسرک عاشق سریال کمیسر رکسه. در واقع عاشق رکسه. همون سگ باهوش و فوق العاده دوست داشتنی. داره با تمام حواسش به فیلم نگاه.میکنه. نمیدونم موضوعش چیه . که یک دفعه پسرک میگه: این آقاهه ی رینگی به کفششه. خیلی مشکوک میزنه. منظورش ریگه😁😁😁😁 من:😯😯😯
 
هیاهول
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٩ : توسط : آرتین

آرتین و بابا سعید دارن ایکس باکس بازی می کنند. خیلی هم هیجان زده هستن . چون به قول خودشون دارن یه بازی خفن انجام میدن و باید یه سری آدمامو نجات بدن. ظاهرا رسیدن به جای حساس بازی که آرتین خیلی هیجان زده به بابا سعید میگه زود باش زودباش اون هیاهولو بُکُش. بابا سعیدم که متوجه منظور آرتین نشده.هی میپرسه کیو؟؟ و دوباره ارتین میگه هیاهول هیاهول. خلاصه بعد از تحقیقاتی که به عمل اومد فهمیدیم منظور آرتین هیولا بوده. من تعجببابا سعیدنیشخندارتین عصبانی


 
← صفحه بعد