روزنوشت 1

شنبه آرتین مهد نرفت . مریض بود و خونه مامانی مونده بود. عصر وقت دکتر گوش و حلق و بینی داشت بردمش دکتر که خدارو شکر مایع پشت پرده گوش جذب شده بود و التهاب گوشش به دلیل همون سرماخوردگی بوده. تا رسیدن به خونه توی ماشین خوابید و رسیدیم خونه خواب و بیدار بود که باز تا پاسی از شب سوگواری داشتیم که می خوام برم خونه مامانی و مهد نمیرم آخه دوست ندارم کلی حرف زدیم و از فواید مهد گفتیم تا رضایت داده به اینکه پس زود بیا دنبالم قبل از ناهار بیا. دیروز هم وقتی رسیدیم مهد یه کم گریه کرد و باهاش حرف زدم و آرومش کردم. عصر که رفتم دنبالش خدارو شکر روحیه اش خوب بود. برف بازی کردیم و خیس شدیم و اومدیم خونه. با هم غذا درست کردیم کمکم کرد کوکو درست کرد. بعدش کلی فوتبال بازی کردیم. دیشب خیلی زیاد محبتش قلمنبه شده بود هی می گفت جیگرم. عسلم. عاشقتم. دوستت دارم. شلپ و شلپ هم منو ماچ می کرد. دیشب موقع خواب می پرسه چرا باید همه چیو به مامانا بگیم؟ میگم خوب مامان باید همه چیو بدونن تا بتونم به بچه هاشون کمک کنن. اگه مشکلی پیش اومد بتونن راهنمائیشون کنن. میگه ممنون که کمک می کنی و منو راهنمائی می کنی.

اگر پسرک خوشحال باشه من هم خوشحالم و هیچ مشکلی ندارم. تمام دغدغه من آرتینه و آرامشش.

/ 1 نظر / 48 بازدید
زهرا

واقعا روشنک جان آرامش این فسقلی ها از همه مهمتره.من و باش که میگفتم پسرم بزرگتر شه دیگه برای رفتن ما اشک نمیریزه پس ادامه داره... ببوسش